تبليغاتX
تازه به تازه

تازه به تازه

گیرم که خلق رابه فریبت فریفتی بادست انتقام طبیعت جه می کنی

به یادت

 

یــک جفــت چشـــم ســـیاه

یــک جفــت چشـــم آسمـــانی

یــک جفـــت چشــم سبـــز

خیلــــی ها بـــرای ایـــن هــا شعـــر مــی نویســند ،

امـــا تـــو ؛

صاحـــب آن چشمـــهای قهـــوه ای ساده هستـــی ،

که شعـــرت را تنهـــا مــــن مـــی دانـــم.

+ آنقدر که با یــادت بوده ام،با خــودت نبوده ام ...

+ آدم؛در مـورد بقيـه،خيلـى راحـت ميتونه بگه: " فراموشـش كـن "

+ مــرا چه به شاعــری،در هیچ شعــری جا نمی شود؛لبخــندت !!!

+ حتــی وقتــی پیاز خُرد مـی‌کنم،همه فکـر می‌کنند برای تـو اشـک مـی‌ریزم ...

+ هـر چـند مـی نویسمَ ت،اما؛تو در شعـر های مـن؛ضمیرِ غایبـی..!

+ هیــچ کــس تنهـــا نیســت ؛ مشتــرک مــورد نظــر من ، مــورد نظـــر خیلـــی هاســـت ...

+ چقــــدر سخـــته منطـــقی فکــر کنــی ؛ وقتـــی احســـاسات داره خفــه ات مـــی کنــه !

+ عکــس هــایــت هنـــوز برایـــم مــی خنــدند؛هــر روز به بــهانه ی یــک خنــده ی جــدید،نگــاهـــت مـــی کنــم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 21:29  توسط محمدحسن یگانه  | 

سکوت شیشه ای

دیگـران در شعـرهای مـن عاشـقانه میـخوانـند !!

غافـل از اینـکه مـن خـودم ...

تـمـام عاشـقانه هـای دنـیـا را ؛ در چشـم های تـو خـوانـده ام!


مهران پیرستانی
 

+ تـا زنــده ای در برابر کســی که به خــودت علاقــه منــدش کــردی ٬ مســـئولـــی ...

+ تـــلخ تــرین خـــاطــره ی فـــرهاد ٬ شـــیریـن بــود !

+ دلــم گـرفته ٬ ایـن روز هـا تلــخ تر اسـت از قهـوه ای که ٬ تـو را قسمـت فال مـن نکــرد .

+ کوتـاه بیـا ٬ عمــرم به نیـامـدنت قــَـد نمـی دهـد !

+ مـن از ميان همـه ی شمـا ٬ منتظـر کسی بودم ٬ که نيــــــــــــامد !

+ حــرفی برای گفتــن ندارد غـــرور ٬ وقتـــی هنــوز دوســتت داشـــته باشـــم !

+ یه وقتــایی هســت بایــد لــم بدی یه گــوشه و جــریانات زندگیــت رو فقــط مــرور کنــی ٬

بعـــدش بگــی : به ســـلامتـــی خــودم که اینقـــدر تحمـــل دارم !

+ خاصیت اشک هایم هم عوض شده ٬ جاری که می شوند ٬ می سوزانند ...

+ كلافه ام ٬ درسـت شبيهِ لحـظه اي كه مادربزرگ نمـي تواند سـوزن نخ كنــد ...!!

+ اتفاقِ تازه‌ی منی ٬ خدا هم اگر خواست نیفتی ٬ بیفت !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 16:24  توسط محمدحسن یگانه  | 

رفته ای اما…



رفته ای اما….
خدایمان هست
بگذار هرگز پس از ما کسی از آنچه از تو بر ما گذشت چیزی نداند.
با رفتنت عاشق شدم و با بودنت جسمی کرخت بیش نبودم

به خیال خودت از خویشتنم کردی دور
غافل از آن که من ازتوبه تو نزدیک ترم

چنان چون روحی که در پایان سفر خود را به هجوم ناباوری های زمان سپرده بود
تا به امروز که جز وامانده های احساسات به یغما برده اش چیزی ندارد
و من مانده ام در میان مردمانی که دوست ترشان نمی دارم
و لحظه به لحظه احساس ترحم نسبت به شان در من جوانه می زند
از آن رو که مردگانی بیش نمی دانمشان که چشمان بسته شان را حریصانه به اشتیاق رسیدن به منافع شان باز نگاه داشته اند
و همان آنانند که به وقاحت چون انگشتانی به سویم نشانه می روند
و مرا متهم به کشتن نفس خویش می سازند که تو را به باور نشسته ام.
بی خبرتر از آنند که بدانند زجری لذت بخش در تمامی بند های تنم زاده شده ست
که مرا مسخ وجود ناوجودم می کند ومن در تهی گاه هستی فرو می شوم
و در هم لولیدن دو روح را احساس می کنم
و می بینم که به آرامشی ابدی دست می یابم
آری به عشقت زنده می شوم که عشق نفس بخشد و در آن نفس نباشد
آری بگذار هرگز کسی نداند که هزاران خواهش زنده در هر آن
مرا ملتمس آفریدگارم می سازد که تنها او می داند و بس.

آن که عاشقانه دوستت می دارد.



+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 21:5  توسط محمدحسن یگانه  | 

تاثیر اعراب بر زبان فارسی

اعراب به ما آموختند که به جای خوراک بگوییم غذا که خود به شاش شتر گویند. !! اعراب به ما آموختند که به جای تن از نفر که برای حیوانات استفاده می شود استفاده کنیم .اعراب به ما آموختند که به جای واق واق سگ بگوییم پارس که نام اولیه ی سرزمینمان است اعراب به ما آموختند بگوییم شاهنامه آخرش خوش است!! چون آخر شاهنامه  ایرانیان از اعراب شکست می خورند!  پس کی باید  (فرهنگ ریشه ای) خود را از این همه نا آگاهی رها کنیم؟؟!!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:50  توسط محمدحسن یگانه  | 

رابطه روز تولد و شخصیت شما


رابطه روز تولد و شخصیت شماروان شناسان شخصیتی براین عقیده اند که شماره تولد، شما را از آن چیزی که می خواهید باشید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید

فرض می کنیم که شما متولد ۱۷دی ماه ۱۳۵۹ هستید.دیماه ماه دهم ۱۰سال است پس :

۹=۱+۸=۱۸ = ۱+۳+۸+۶ = ۱۳۸۶ =۱۳۵۹+۱۷+۱۰شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید .
تفسیر اعداد :

 

1- خالق و مبتکر :

' یک' ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال 'یک' ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که 'بهترین' باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .

 

2- پیام آور صلح :

' دو' ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

 

3- قلب تپنده زندگی :

' سه ' ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند .

 

4- محافظه کار :

' چهار' ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .

 

5- ناهماهنگ با جماعت :

' پنج' ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .

 

6- رمانتیک و احساساتی :

' شش' ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند .. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.'شش' ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند .

 

7- عاقل و خردمند :

' هفت' ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه !

 

8- آدم کله گنده :

' هشت ' ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .

 

9- اجرا کننده و بازیگر :

' نه ' ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:22  توسط محمدحسن یگانه  | 

کوزه گر!!

پس از مردن چه خواهم شد نمیدانم !!!نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ؟ ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و فریاد گلویم گوشها را بر ستوه آرد و خواب خفتگان  آشفته و آشفته تر سازد و گیرد او بدین ترتیب تاوان سکوت و انتقام اختناق مرگبارم را!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:37  توسط محمدحسن یگانه  | 

حالا و قدیما!!!!!

کوجه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدما به هم نزدیکتر شوند "حتی ذر یک گذر" اکنون جقدر آواره ایم در این همه اتوبان پهن !!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 19:47  توسط محمدحسن یگانه  | 

اعتماد و ایمان درمان استرس و اضطراب!!!

هواپیمایی در حال سقوط بود همه ی مسافران نگران و مضطرب در این اثنا دختر بچه ای را دیدند که در کمال آرامش در حال خواندن کتاب بود بعد از مدتی که هوا پیما سالم بر زمین نشست از آن دختر بچه سوال کردند که تو چرا اصلا نگران نبودی ؟ گفت من به خلبان این هواپیما ایمان داشتم چون پدرم بود!!!!!! راستی ما چقدر به خدایمان ایمان داریم که این قدر مضطرب و با استرس زندگی می کنیم؟؟؟؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:7  توسط محمدحسن یگانه  | 

تکیــــه گاهـــم بـــاش( برگرفته از وب صبورم هنوز )

 

تــو چــنان زیبــا شــده ای میـــان شــعر هــام،
که گمـــان نکنـــم خـــودت هم بدانـــی
ایــن کــه داری مــی خــوانــیش
خـــودِ تویـــی ...!

کامران رسول زاده

+ هوایت دستـــان سنگیــــنی داشــــت ؛وقتـــــی به ســــرم زد ، فهمیـــــدم . . .

+ قـــرص مــی دهــــند که ، فـــراموشــــت کنم ؛ خوابــــت را مـــی بینـــم !

+ از مــــردم ایـــن شهـــر دلگیــــرم ، هیـــچ کـــدامشــــان شکـــل تــــــو نیستـــند ... !

+ نـــه عزیــــز من ؛

آنـــهایـــی که عاشـــقت شـــده اند،اعصــــابــم را خـــورد نمـــی کننـــد،

اعتمـــاد به نفســـم را بالا مـــی برنــــد !!!

+ گفتـــه بــودم : بـــی تــو سخــــت مـــی گـــذرد ،

حرفــــم را پــــس مـــی گیـــرم؛

بــــی تــــو انگـــار اصـــلا نمــــی گـــذرد . . .

+ حـــروف نامــَــت کافـــیـســـت ، برای بلنــــــدتریـــن شعــــر زندگیـــــم !

+ بـــرای پــریــــدن لازم نیســــت پرنـــده باشــــم ، همیــن که بخنــــدی بــال در مــــی آورم !

+ به تعـــداد آدم هـــای نـَــفهــم روی زمیــــن ، آدم هــایـــی وجـــود دارنـــد که فهمیـــده نمــــی شونـــد ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 10:53  توسط محمدحسن یگانه  | 

جشمهایت!!!

و من هر روز از خودم میپرسم؟!!
اینها که میگویند نوشته هایم زیباست !...
اگر ..
چشمهای تو را می دیدند !
چه می گفتند !!؟؟
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 20:31  توسط محمدحسن یگانه  | 

آدم خوب کم است!!!!!!!!!!!!!!!

باغبانی پیرم.

 غیرگلها زهمه دلگیرم .

کوله ام غرق غم است.

.آدم خوب کم است .

عده ای بی خبرند .

 عده ای کور وکرند .

اندکی هم پکرند

 و میان رفقا عده ای همچو شما تاج سرند!!!

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 21:27  توسط محمدحسن یگانه  | 

دروغ از دیدگاه هخامنشیان!!!!

کوروش کبیر: مرد پارسی دروغ نمی گوید حتی در میدان جنگ!                                                    داریوش: اهورا مزدا ملت ما را از دروغ و قحطی وخشک سالی به دور نگه دارد!!!!                              

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 21:8  توسط محمدحسن یگانه  | 

تنبیه!!!!!

سخت آشفته و غمگین بودم…
به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

اولی کامل بود،

دومی بدخط بود
بر سرش داد زدم...

سومی می لرزید...
خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد
و به چنگ آمد زود...
دفتر مشق حسن گم شده بود
این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت
تو کجایی بچه؟؟؟
بله آقا، اینجا
همچنان می لرزید...
” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
" به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند"
” ما نوشتیم آقا ”

بازکن دستت را...
خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
او تقلا می کرد
چون نگاهش کردم
ناله سختی کرد...
گوشه ی صورت او قرمز شد
هق هقی کردو سپس ساکت شد...
همچنان می گریید...
مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله

ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد ……

گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن

چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
غرق در شرم و خجالت گشتم
جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
سرخی گونه او، به کبودی گروید …..

صبح فردا دیدم
که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
سوی من می آیند...

خجل و دل نگران،
منتظر ماندم من
تا که حرفی بزنند
شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید

سخت در اندیشه ی آنان بودم
پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ”

گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
گفت : این خنگ خدا
وقتی از مدرسه برمی گشته
به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده
قصه ای ساخته است
زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است
درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آقا …….

چشمم افتاد به چشم کودک...
غرق اندوه و تاثرگشتم

منِ شرمنده معلم بودم
لیک آن کودک خرد وکوچک
این چنین درس بزرگی می داد
بی کتاب ودفتر ….

من چه کوچک بودم
او چه اندازه بزرگ
به پدر نیز نگفت
آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم

عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
من از آن روز معلم شده ام ….
او به من یاد بداد درس زیبایی را...
که به هنگامه ی خشم
نه به دل تصمیمی
نه به لب دستوری
نه کنم تنبیهی
***
یا چرا اصلا من
عصبانی باشم
با محبت شاید،
گرهی بگشایم

با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1391ساعت 10:38  توسط محمدحسن یگانه  | 

سال 1391 مبارک!!!!!!!

نوروز عید باستانی ایرانیان بر همه ایرانیان مبارک باد انشاالله نعمت سلامتی که بالاترین نعمات خداوند است برقرار باشد و خداوند به همه عاقبت به خیری عنایت فرماید آمین ......
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 23:7  توسط محمدحسن یگانه  | 

روز مرگم!!!!!!

‫روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد

مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید

بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید

روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــــد

روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 21:3  توسط محمدحسن یگانه  |